الشيخ الصدوق ( مترجم : پهلوان )

45

كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي )

بخاطر خوف از سركش زمانه يعنى هارون الرّشيد به نزد امام رفت و آمد نمىكردند و به او اشاره نمىنمودند تا به جايى كه چون در مجلس يحيى بن خالد از هشام بن حكم راجع به دلائل امامت پرسش شد او به آنها پاسخ گفت و چون گفتند : كسى كه داراى اين صفات است كيست ؟ گفت : صاحب اين كاخ امير المؤمنين هارون الرّشيد . و هارون از پشت پرده كلامش را شنيد و گفت : به خدا سوگند ( او ما را گرفته و ) از انبان نوره به ما عطا كرده است . و چون هشام شنيد كه او آمده است گريخت و در طلب او شدند امّا ( هارون ) به او دسترسى پيدا نكرد ، و او به كوفه رفت و نزد يكى از شيعيان بود تا آنكه در گذشت و از تعقيب او دست بر نداشت تا آنكه جنازهء او را در خرابهء كوفه گذاشتند و نامه‌اى نوشتند كه اين هشام بن حكم است كه امير المؤمنين در تعقيب او بود تا آنكه قاضى و معين و عدول و كارگزارش او را شناسايى كردند ، آنگاه آن سركش زمانه از تعقيب او دست برداشت » .